تبليغاتX
امپراتور قلبم

امپراتور قلبم

حرفهای نگفته

About

... و انسانها همه انسانها
با عشق معنا پيدا مي كنند .

Menu

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

Link Dump

Posted

Archive

Link Friends

Powered by

 RSS 

BLOGFA.COM
Roofoozeh.ir

                

 

و آنگاه که برفها آب می شوند

درست در اول بهار

نقش عشق من  ....

از قلب بزرگت پاک می شود

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:53  توسط سین عین  | 

              

http://www.nanjoon.com عکسهای کودکان

 

طعنه نزن به گریه هام تنها تو می مونی برام

تنها تو می شناسی منو ای پری زاد قصه ها

تنها صدای پای تو حرمت خونه ی منه

کاشکی بدونی خواستنت به قیمت خونه منه

تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون می دم

می میرم و خاک تن و به دست آسمون می دم

داد می زنم تو کوچه ها زندگی سهم عاشقاست

گناه عشق پای خودم هر چی که هست لطف خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:5  توسط سین عین  | 

               

 

چیه دلم گرفتی

واسه چی داری گریه می کنی؟

چیه دلم شکستی

واسه کی داری گریه می کنی؟

چیه دلم غریبی

چی دیدی داری گریه میکنی؟

می گی گذاشته رفته

اونی که مثل نفس تو بود

می گی دلتو شکسته اونی که همه کس تو بود

می گی که نمونده پای همه حرفای که زده بود

دل من می دونم داری دیوونه می شی اما باز بی خیالش

دل من می دونم داری باز دیوونه می شی اما باز بی خیالش

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:12  توسط سین عین  | 

               

 

 و نیمکت هایی که تا همیشه

حسرت شنیدن حرفهایمان بر دلش خواهد ماند

... و پاییز در نبود ما

سوزناک ترین مرثیه اش را برای نیمکت خالی باغ

خواهد خواند

اما بهشت جایی بهتر است برای پر کردن

نیمکت تنهایی پاییز

امیدم ... به بهشت است

راستی .... من با این همه عاشقی بهشتی ام؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:57  توسط سین عین  | 

 

... و دوباره در این بداهه

ترک شیشه قلبم از طولانی شدن نبودنت

عمیق شده

دوباره در این بداهه تویی

و باز همان سخاوت دستانت که فقط برای آرامش من بود

دوباره در این بداهه یادم آمد که ...

نه اگر بگویم از این تنها تر می شوم

به همین قانع ام ...

بخشش چتر مرا دوباره سوگوار کرد

سوگوار لحظه ای که بخشیدی و رفتی

دلم چتر را نمی خواست ... لعنت بر من

کاش زیر باران مصیبت چتر را از تو قبول نمی کردم

زیر باران می لرزیدم ...ای کاش

اما تو را داشتم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:21  توسط سین عین  | 

 

     با رفتنت عصر يخبندان روزگارم آغاز شد

و اينك از پس خاطره هاي شيرين با تو بودن

     تنها قنديلي از لبخندهاي من و تو

در دنج ترين جاي خانه مانده است ......

     سرماي اين خانه تمامي ندارد .....

من در سردترين نقطه جهان نشسته ام

       جايي كه از بوسه هايت خبري نيست....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 15:0  توسط سین عین  | 
طراحي قالب توسط رفوزه